این سکوت سرد و استخوان سوز نیمه شب،جان می دهد برای نشستن کنار شومینه
و این شعله های زبان دراز ودریده شومینه،دل دل می کند برای سوزاندن کاغذ های شعرآگین
و این کاغذ های چشم سفید که هنوز بیدارند و پایشان را گذاشته اند روی میز،تنشان می خارد برای سیاه شدن و خط خطی شدن
همه چیز مهیاست.....
فقط یک مشکل کوچک وجود دارد و آن اینکه:
من سالهاست که دیگر شعرم نمی آید!! |