یک فنجان حرف تازه دم....
  
 یادداشت های بی وقت
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
لالایی

درست نمی دانم چند تا لالایی بلدم.۱۰ تا؟ ۲۰ تا؟....شاید هم بیشتر.کم بیاورم اگر،کتاب لالایی های ثریا قزل ایاغ هست ولی.با بیشتر از صد تا لالایی که روزگاری مادران ِ مادران ِ مادران ِمادرانمان کنار گهواره مادران ِ مادران ِمادرانمان می خوانده اند،شاید.

ولی زیاد مطمئنم که یک لالایی را خوب می دانم.......

با حسرت نگاهش می کنم که روی دستان مادرش تاب می خورد.تصویرش یکهو تار می شود و می شود جزیی از اشکم.سر می خورد از روی گونه ام و تا می آیم با دستمال کاغذی،بگیرمش که زمین نخورد،می افتد روی پایم.دستمال کاغذی ام نارنجی می شود.رنگ رژگونه ام.و من تا می آیم تصمیم بگیرم که خنده ام بگیرد یا گریه را ادامه دهم که در مجلس عزای امام حسین،رژگونه نارنجی زده ام؛بلور اشک و تصویر شیرخواره ای که دارد روی دست مادرش تاب می خورد،گم می شود روی زمین.بین هیاهوی جمعیت.

و من هنوز دارم لالایی می خوانم.کنار یک گهواره خالی.زبان گرفته ام به زبان مادران ِمادرانِ مادرانم و با ساده ترین واج ها آوازی را زمزمه می کنم به قدمت مظلومیت بشر.آوازی که اعجاز اساطیری نت هایش،تن گهواره خالی را هم مور مور می کند.تکانش می دهد؛ولی توی کتاب قزل ایاغ نیامده!

با حسرت نگاهش می کنم....دوباره تصویرش تار می شود....و می شود جزیی از اشکم...

و من زبان گرفته ام:علی اصغر،لای لای... 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8779


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها